حسن حسن زاده آملى

278

هزار و يك كلمه (فارسى)

شهوت دارند عقل نيز دارند و اگر نداشتند خداوند آنها را مكلّف نمىفرمود و چون عقل در باطن به آنها بگويد بايد در معجزات و ادلهء پيغمبر نظر كرد شايد قيامت و بهشت و دوزخ صحيح باشد و گرفتار عذاب شويم فورا قوهء شهويه به منازعه برخاسته و اين خاطره را از دل محو مىكند و لذايذ دنيا را جلوه مىدهد ، اين است كه منافقين فريب آن را مىخورند ، پس قوهء شهويه با عقل آنها خدعه كرده و صحيح است بگوييم خودشان خود را فريب مىدهند و ملتفت نمىشوند . عاقبت وخيم خدعه عذاب اليم است در قيامت ، چون خدعه دروغگويى است و دروغ معصيت بزرگ است . دوم از صفت زشت منافقين افساد بوده ، چون بعد از ظهور اسلام مىديدند اوضاع اجتماعى مردم طور ديگر مىگردد و اخلاقشان متغير مىشود و هركدام كه طمعى در رياست و بزرگى داشتند دستشان از آن كوتاه مىشود و موقعيتى كه با وضع و اخلاق سابق مردم داشتند باطل مىشود و بعد از آن مشكل است آن رياست و موقعيت را به زودى به چنگ آورد ، لذا احتياط را از دست نمىدادند در باطن كمك به كفار مىكردند و اخبار پيغمبر و مؤمنين مدينه را به آنها مىرسانيدند كه مثلا در مقام جنگ‌اند و چقدر لشكر تهيه كرده‌اند و گاهى لشكر اسلام را مىترسانيدند و قلوب آنها را مىشكستند تا در جهاد كوشش نكنند و گاهى مؤمنين را مىگفتند زكات براصحاب پيغمبر انفاق نكنند ، تا مسلمين پراكنده شوند و اين مطالب در آيات ديگر قرآن هست ؛ چنان‌كه در سورهء منافقين است : يَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا و اين اعمال افساد بود و خودشان گمان مىكردند اصلاح است و به اين وسيله اسلام كه موجب اختلاف كلمه شده ضعيف مىشود و به واسطهء رحلت پيغمبر از بين مىرود و باز بت‌پرستى و اخلاق سابق برمىگردد و چنان مىدانستند كه اسلام امر موقتى است و تا هست زبانى اظهار همراهى مىكردند تا مال و جانشان محفوظ ماند . خداوند چون اراده‌اش تعلق به ترقى و تعالى اسلام قرار گرفته بود خبر مىدهد كه هرچه اين مردم در مخالفت اسلام جديت كنند براى ضعف و خرابى حال خود كمك كرده‌اند و اسلام كه همه